المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
17
مروج الذهب ( فارسى )
رفيقت عيب او گفتيد تا گناهكاران ولايت در او طمع بستند و شما بضديت او برخاستيد و دشمنى او نمودار كرديد تا بآرزوى خود رسيديد . اى پسر ابو بكر ، مراقب كار خود باش و پا از گليمت درازتر مكن ، تو با كسى كه چون كوه بردبار است و در مقابل حادثه تسليم نميشود ، و هيچكس به عمق او نتواند رسيد ، برابرى نتوانى كرد كه پدرت راه او را هموار كرده ، و پايهء حكومت او را نهاده . اگر آنچه ما ميكنيم درست است ، پدرت اين حكومت گرفت و ما شركاى اوييم . اگر پدر تو چنان نكرده بود ، ما بخلاف پسر ابو طالب نميرفتيم و تسليم او ميشديم . ولى ديديم كه پدر تو پيش از ما با وى چنان رفتار كرد ، ما نيز تبعيت او كرديم . پس هر چه خواهى عيبجوئى پدر خود كن يا از اين كار دست بدار ، و السلام على من اناب . » از جمله نامههايى كه معاويه به على نوشت يكى اين بود : « اما بعد اگر ميدانستيم كه كار جنگ بدينجا ميرسد بجنگ دست نميزديم ، اگر چه از راه خرد بدر رفتهايم اما هنوز آنقدر خرد داريم كه گذشتهها را ترميم و باقيمانده را اصلاح كنيم من از تو حكومت شام را خواستم ، كه ملزم به اطاعت تو نباشم . اكنون نيز همان ميخواهم كه ديروز ميخواستم . كه عمر تو درازتر از عمر من نخواهد شد . و جنگ براى تو نيز مانند من خطرناك است . به خدا سپاهها اندك شده و مردان تلف شدهاند . ما پسران عبد منافيم و هيچكس را بر ديگرى فضيلت نيست كه بوسيلهء آن عزيزى را بذلت گيرد يا آزادى را بنده كند و السلام . » و على كرم الله وجهه بجواب وى نوشت : « از على بن ابى طالب بسوى معاوية ابن ابى سفيان ، اما بعد نامهء تو به من رسيد كه نوشته بودى اگر ميدانستى جنگ ما و شما را بدينجا مىرساند هيچكس بجنگ دست نميزند . ما و شما از جنگ هدفى داريم كه هنوز بدان نرسيدهايم ، اما اينكه حكومت شام را خواسته بودى چيزى را كه ديروز از تو دريغ كردهام امروز به تو نخواهم داد . اما اينكه گفته بودى در بيم و اميد مانند همديگريم ، تو با شك خود از من كه قرين يقينم ثابتقدمتر نيستى ، و